خط خطی
درباره وبلاگ


به وبلاگ خط خطی خوش اومدین

پيوندها
دل تو دل
بندری دات کام
نزار تنها بمونم..حسن
پایگاه خبری همبستگی البرز
ستاره شکسته
آسمان بی ستاره
عشق هرگز نمی میرد
جوک اس ام اس
سرویس وبلاگدهی
مدل کناف
اشپزخانه مدرن
طراحی نما
تور آنتالیا
فضای سبز اپارتمان
ساختمانهای تهران

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان خط خطی و آدرس khatkhati1997.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.










نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:






Alternative content


نويسندگان
narges

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
دو شنبه 8 بهمن 1393برچسب:, :: 21:59 :: نويسنده : narges

سلام از اینکه به  وبلاگ خودتون  سری زدین متشکرم

من همه رو لینک میکنم

لطفا بدون کامنت از اینجا نرین

دست نوشته های خودم رو با ذکر منبع کپی کنین

رمان ها  به هیچ وجه حق کپی ندارن و فقط در اختیار خودم و سایت نودهشتیا  است

مرسی از نگاهتون

 
جمعه 10 بهمن 1393برچسب:, :: 5:30 :: نويسنده : narges

ﻣﯽ ﺗﺮرررررﺳـــــﻢ!!!

 ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐـــــﻪ دختـــــرم ﺍﺯﻡ ﺑﭙﺮﺳـــــﻪ :

مامان ﺟـــــﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷـــــﻖ ﮐـــــﯽ ﺑـــــﻮﺩﯼ ؟

ﻭ ﻣـــــﻦ ﺍﺳـــــﻢ ﮐﺴـــــﯽ ﺭﻭ ﺑﮕـــــﻢ

ﮐـــــﻪ پـــــدرش ﻧﯿﺴـــــﺖ...

اونم بگه: إإإإ مـامـانی اینــــــکه اسم داداشمـــــه.. !!!

 
جمعه 10 بهمن 1393برچسب:, :: 4:55 :: نويسنده : narges

باز سرصبحه و من بی خواب خداروشکر فردا جمعه اس در واقع یعنی امروز جمعه اس :| مث خیابانی شدم رفت:| خب اومدم باز یکم شرو ور بگم باز بکپم.الان هیچ حس بدی ندارم ک بخوام بگم یعنی هستا نمیخوام بهش توجه کنم(خسته نباشی) امروز تولد دیانا دخترخالم بود شیطون ۳سالش شده٬خوب بود خوش گذشت. مث عروسی سمیه که اووووووف اون دیگ خیلی حال داد.عروسی تو باغ بود هوا هم سرد شده بود لامصب.این بندرهم همیشه گرمه ها حالا کرمش گرفت شبه عروسی سرد شه ولی خب من ک از بس رقصیدم سرما حالیم نشد تا ۴صبح بکوب رقصیدم بندری فارسی آخرشم ی رقص عربیه خفن زدم زبان درازی خیلی خیلی خیلی خداروشکر که بابام با عموم اینا زود رفت چون اصن حوصله اخم و تخماشو نداشتم والاااااا بعد عمری میخوایم بترکونیم خداییش مامانمم پایه بود ٬ی دور با مامانم یه دور عمو بزرگه ی دور عمو کوچیکه٬ پسردختر عموی مامان ٬پسرعموی مامان ٬دختر عموی مامان ٬زن عمو و زن دایی هام ٬پسرعمه داماد  و دوستای داماد رقصیدم.آقا تا ما مینشستیم یکی دست مارو میگرفت میگفت پاشو -_- پدر پام در اومد دیگ آخرا کفشه رو در آوردم. عه رضا الان پی ام داد:بگیر بخواب دیگه. این خلک هم مث خودمه نمیتونه مث آدم بخوابه.

جالبه ها! درمورد همه چی گفتم الا چیزی ک ب عنوان پستم ربط داره ٬خب باید بگم حرف زدن درموردش سخته بخاطرهمین ازش رد میشم‌٬ب همین سادگی ^_^ همین طور ک از همه فرار کردم از خودمم فرار میکنم.اوووووف کرم از خودمه گند میزنم ب فازم ٬بیخی باوا ب قول پسردایی رضا(که قیافتن کپی همن)  گذشته:در گذشته حال:خوشحال آینده:امیدوار

تو فکرمه برم پارکور ٬ی مقدار زیادی خطرناکه ولی باحاله پرستیژ هم دارهآرام

راستش احساس میکنم مث ی تیکه چوب تو اقیانوسم٬ نمیدونم چیکار کنم٬هیچ نقشه ای واسه آینده ندارم هیچ کاری هم نیست ک بخوام انجام بدم ٬حتی اگ بمیرم کارنیمه تمومی ندارم (بجز بافتن هدیه ام) حداقلش اینک فشار عصبی ای دیگ ندارم یکم ریلکس میشم (البته احتمالا میرم جهنم و فکر نکنم اونجا بتونم ریلکس کنم :| ) خب دیگ شروور گفتم‌نمیاد 

شب بخیر 

 
یک شنبه 30 آذر 1393برچسب:, :: 1:23 :: نويسنده : narges

نمیدونم چه دردیه تا خیلی داغون نباشم سراغ این وبلاگ نمیام٬ی جورایی این وبلاگ سنگ صبورمه...

تا نیم ساعت پیش خیلی خوابم بود ولی الان اصلا خوابم نی حالمم خوش نی 

بهتره برم ی چی بخورم چنتا جوکم بخونم سرحال بیام 

 
پنج شنبه 24 مهر 1393برچسب:, :: 17:49 :: نويسنده : narges

میـگن؛وروجکم✘ 

میگن;از چـِشام شیـطنتْ میـباره✘ 

ميگن:زبون دارم ایـن هـوا 

میگن همیـشـہ شادَم 

میگن صِدا خـندِههات هـمیشگیه 

میگن ;زلـزلـه ام 

✘ولى لامَصبا همشون ظاهر بـینـن 

✘ْهیـشكى نـمیگـہ: 

چرا چـشام ایـنقـد غــــَم داره؟؟؟؟

 
چهار شنبه 9 مهر 1393برچسب:, :: 1:30 :: نويسنده : narges

الان اونقدر داغونم ک حتی حال تایپ ندارم ولی اگ حرفامو نزنم دیوونه میشم .

الان توی اتاقمم٬چراغ خاموشه٬در هم بستس...همه فکر میکنن خوابم ولی من الان توکمددیواری اتاقمم.

بهم نخندین جای دیگ ای نداشتم بتونم برم خودمو خالی کنم‌.فقط دنبال ی جا بودم گریه کنم امشب دیگ توانشو نداشتم بی صدا گریه کنم میخواستم از ته دل ناله کنم میخواستم بگم خدا میبینی؟ اگه میبینی که فقط تمومش کن.

چرا اونی ک الان میتونست آرومم کنه نیست؟خداجون با توام...چرا ازم گرفتیش؟ 

دیگ حال ندارم...شب خوش

 
چهار شنبه 9 مهر 1393برچسب:, :: 1:29 :: نويسنده : narges

 

دخترک رفت ولی زیر لب این رامیگفت:

“اویقینا پی معشوق خودش میآید!”

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

“مطمئناکه پشیمان شده برمیگردد!”

عشق قربانى مظلوم “غرور”است هنوز . . .

 

 

 
دو شنبه 24 شهريور 1393برچسب:, :: 1:53 :: نويسنده : narges

دارم آهنگ نگرانت میشم ابی رو گوش میدم.

فوق العاده اس...

بدجور دلم گرفته...خیلی بد...

ناشکری نمیکنم ولی خدا این قسمت من بود؟

همیشه شادم و شوخی میکنم سر ب سر همه میزارمو کل کل میکنم اما هیچکس رو ندارم که پیشش خودم باشم.لازم نباشه ادای آدمای شاد رو دربیارم وباهاش درددل کنم.

خسته ام دلم یکم آرامش میخواد بسه این همه کلنجار میخوام مثه بقیه دخترا باشم ولی انگار هیچکس باورش نمیشه دخترم

یه روح لطیف و حساس دارم.دلم شکننده اس با کوچکترین بی مهری میشکنه اما همه باهم شوخی های بد میکنن تاکی ب روی خودم نیارم ک انگ بی جنبه بودن بهم نچسبونن؟

این همه آدم دورو ورم هستن اما هیچکس الان نیست اشکامو پاک کنه...

چرا همیشه اتفاقی میوفته ک نمیخوام؟یعنی اگ الان بگم خدایا میخوام زندگی کنم منو میکشی؟؟؟

یکی رو میشناختم همیشه میگفت چون میگذرد غمی نیست ٬همیشه در جوابش میگفتم گذشتن ک میگذره اما داره سخت میگذره...

من دلم میخواد برم دانشگاه هنر

صبح تاشب نقاشی کنم و ویولن بزنم

تا وقتی جوونم مجردی کیف دنیارو کنم

پس چرا اینجوری شد همه چی؟چرا؟

 
پنج شنبه 20 شهريور 1393برچسب:, :: 19:29 :: نويسنده : narges

پسره پست گذاشته:

مانتو جلوباز+ساپورت+وزش باد

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

آخ آخ آخ آخ 

صلوات بفرستین بحث سنگین شد.

حالا کامنتای برادرا:

اووووووف

جووووووووووون

دهنم آب افتاد

دیوث نگو امشب شب جمعه اس

:|

من برم دعای کمیل امو بخونم.

 
پنج شنبه 20 شهريور 1393برچسب:, :: 17:13 :: نويسنده : narges

وا مصیبتا....لاک صورتیم تموم شد!!!

خدایا مگ من چ گناهی ب درگاهت کردم؟حالا چجوری برم بیرون؟امروز میخواستم مانتو صورتیمو بپوشم :(

اصن راه نداره چیز دیگ ای بپوشم :( 

مجبورم یا لاک قرمز بزنم یا کرمی٬هعییییی عجب امتحان الهی سختی...

امروز باز غزال ی گند جدید زده بود :|  به حول و قوه ی الهی جمعش کردم.یکی نیس بگ تو ک ازموبایل سردرنمیاری چرا دس میکنی توش؟؟

والا ب غرعان!!!

نسترن ۵روز دیگ میره کرمان٬این سری خوش اخلاق تر شده بود :) 

حوصلم بدجورسر رفته نه کسی هست اذیتش کنم ٬نه کسی هست باهاش کل کل کنم :(  ای خداااا اینم شد زندگی؟ برم یکم خونه رو مرتب 

کنم تا شب تر برم بیرون

فعلا

 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد